گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت بیست :
چند ماه از آن شب گذشته بود.
چند ماهی که برای نیلا، بیشتر از چند ماه کش آمده بود!
سالار نه زنگی زده بود، نه خبری فرستاده بود و نه حتی یک بار از کنار کافهکتابش رد شده بود که شاید چشمش به او بیفتد.
انگار از روی زمین محو شده بود!
نیلا هم کمکم یاد گرفته بود به نبودنش فکر نکند.
یا حداقل خودش اینطور فکر میکرد!
صبح ها کرکره ی کافه کتاب را بالا می کشید، عطر قهوه و بوی کاغذهای قد
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

عارفه
0پس چرا پارت جدید نمیاد